ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

مناسبتهای سال91 که سارینا توی شکم مامان فریباقایم شده بود.

سلام عسلم چطوری چوچولوی خوشمزه من امروز 91.9.1روز 4شنبه است و تو الان37هفته و روز 3اما هنوز داخل شکمم هستی ولی دیگه روزهای آخری که توی شکم مامان فریبات قایم شدی شیطونی میکنی بالاخره تا 1یا 2 هفته دیگه باید بیای بیرون.باباهادی میگه من سارینارو باتو تنها خونه نمیذارم می ترسم از بس بوسش کنی تا من از سر کار ظهر بیام خونه چیزی از لپ های تپل مپلی سارینا واسه من نذاشته باشی .خب سارینا امروز میخوام از اول فروردین سال91 تا به امروز  برات بنویسم که در چه مراسم و مناسبتهایی همراه من و بابا هادی بودی ولی کسی تورو نمیدیده چون توی شکم من بودی .91.1.1 لحظه تحویل سال.91.1.13 که سیزده بدر بود.91.2.6شهادت حضرت فاطمه(س). 91.2.23 ولادت حضرت فاطمه(س) که رو...
1 آذر 1391

آخرین سونوگرافی9 ماهگی

سلام فرشته کوچولو و شیطون من امروز 91.8.29روز 2شنبه است و تو الان 3٦هفته و 6 روز که توی دلمی وقتی شیطونی میکنی اینقدر خوشحال میشیم راستی دیروز رفتم سونو گرافی تا آخرین سونوگرافی 9ماهگیم انجام از ساعت 10 صبح داشتی شیطونی میکردی تا ساعت 11 که رسیدیم مطب ولی توی مطب هم باز از شیطونی کردن دست بر نداشتی اینقدر دوست داشتم زودتر ببینمت تا اینکه نوبتم شد و با بابا هادی رفتیم داخل دکتر گفت شکر خدا همه جات سالم بعد استخوان رانت و سرت و دست و پاهات نشون داد که مشت کرده بودی آخرسرهم گفت رشدت خیلی خیلی خوب بوده تو 3230گرم بودی و باباهادی به آقای دکتر میگفت من چیزی نمی بینم دکترهم بهش گفت چندهفته صبر کن بعد خودش رنگی و از نزدیک میبینی .بابا هادی خیلی عجله...
1 آذر 1391

فیلم یادگاری از وسایل اتاق سارینا جون

سلام دختر شیطون تپل مپلی خودم امروز 91.8.26 و ساعت 2ظهر و من و باباهادی آماده شدیم تا از وسایلهایی که برای تو خریدیم فیلم بگیریم و برات نگه داریم تا بعد که بزرگ شدی ببینی چه وسایلای خوشگلی برات خریده بودیم و بعد اگه خداخواست خودت صاحب نی نی کوچولو شدی نشون بچه هات بدی بوس بوس کوچولوی من و بابا هادی منتظرت هستیما فقط یچیزی چون میخوام طبیعی به دنیا بیارمت قول باید بدی زود بیای بیرون تا من زیاد درد نکشم باشه هوای مامانت داشته باش سارینا باشه ...
27 آبان 1391

اولین بارون

سلام دختر نازم الهی قربونت بشم خسته شدم پس کی دنیا میای تا بخورمت جیگرم امروز 91.8.24و روز 4شنبه است امروز از صبح داره بارون خیلی خوبی میاد و اولین بارون سال 91 که تو توی شکمم هستی هوا خیلی عالیه عصرمیخایم با خاله فرزانه بریم یکم پیاده روی کنیم.تو الان در هفته 36و3روز هستی وزنت2750 گرم است و قدت36سانتیمتر است و تو دراین هفته توانایی تغذیه شدن از راه مکیدن را تکمیل یادمیگیری ...
27 آبان 1391

به امید دیدن تو ای بهترینم

میگذرد لحظه ها لحظه های بی تو بودن و ثانیه هایی که خیلی کند میگذرد....دلم میخواهد لحظه ها و ثانیه ها تندتر از همیشه سپری شوند ولحظه ای که روزها آرزوی آن را داشتم زودتر فرا رسد....لحظه دیدار یک لحظه رویایی و فراموش نشدنی.....نفسی تازه دلی عاشق تر از همیشه و آرزویی که به حقیقت پیوسته است....میشمارم تک تک ثانیه هارا‚مینشینم به انتظار طلوعی دیگر و حسرت روزها لبخند و شادی را میکشم....به امید دیدن تو ‚به امید رسیدن به تو و امید بودن تو در کنارم زنده ام....با رفتنت مطمئن باش که من نیز خواهم رفت‚تو بسوی خوشبختی و من بسوی دنیایی دیگر....میگذرد تمام این لحظه ها و باز من به انتظار لحظه دیدارت خواهم نشست .... ای بهترینم... ...
20 آبان 1391

چیدن اتاق سارینا

از وقتی وسایل سیسمونیت را خریدیم واسه چیدنشون لحظه شماری میکردم تا اینکه روز 5شنبه 91.8.18 ساعت 30„9شب نصاب آمد و تختت نصب کرد و تا ساعت 11 شب طول کشید و فردا صبح که روز جمعه بود 91.8.19از ساعت 11 مشغول تمیز کردن تخت شدم تا ساعت 12 که بابا هادی اومد و لباسهایت را درون کشوی تختت گذاشتیم اینقدر خوشحال بودیم که هرچقدر بگم بازم کمه تمام عروسکهایت را گذاشتیم روی تختت کوچولوی من همه چی آماده  شده واسه تو دختر نازمون حالا فقط باید لحظه شماری کنیم ببینیم تو کی به دنیا میای و صدات توی خونه بپیچه. ...
20 آبان 1391

انتخاب اسم واسه نی نیمون

سلام نی نی عزیزم من و بابا هادی قبل از اینکه بریم سونوگرافی و بدونیم تو دختری یا پسر برات اسم انتخاب کردیم. گفتیم اگه پسر باشه نی نیمون اسمش بذاریم فرهاد اول اسم مامان فریبا و بابا هادی ولی بخاطر موضوعی نشد ولی اینقدر حرص خوردیم سر این قضیه وبعد من از اسم اهورا خوشم میومد وباباهادی از اسم دانیال وشایان و ماهان خلاصه بعدکمی فکر کردن اسم دانیال انتخاب کردیم واسم آیسان هم که گفتیم اگه دختر بشی برات انتخاب کردیم و گفتیم اگه خدا بخواد بعدا یه داداشی گیرت اومد اسمش بذاریم مهرسان که با اسم آیسان جور بشه ولی اگه باز بعدا یه آبجی گیرت بیاد اسمش مهسان بذاریم که باز با آیسان جور بشه. تااینکه فهمیدیم نی نیمون دختر تا 7 ماهگی که توی شکمم بودی آیسان صدات ...
20 آبان 1391